کدام بایرن ؛ سنت در مقابل مدرنیته

بایرن سنتی یا بایرن مدرن ؟

کدام بایرن ؛ سنت در مقابل مدرنیته

اگر بخواهیم به مسئله سنتی یا مدرن بودن مدیریت باشگاهی توجه کنیم و آنرا را بررسی کنیم قطعا سیاست های آن باشگاه در نقل و انتقلات و انتخاب کادر فنی و ... توجه میکنیم.

این مسائل را در بایرن بررسی کردن تنها یک بررسی ساده نیست بلکه بررسی چند فلسفه متفاوت از چند نسل متفاوت باشگاه خواهد بود. به عنوان مثال در زمان هوینس که باشگاه در وضعیت مناسبی نسبت به قبل قرار داشت و کم کم در حال بهبود وضعیت افتصادی خود بود باز هم هوینس به فلسفه یک باشگاه خانوادگی باواریایی پایبند بود. البته او باز هم از خود خلاقیت هایی نشان داد و به عنوان مثال او اولین فردی بود که لفظ FC Bayern Deutschland را بکار برد که در واقع فلسفه و ایدئولوژی هوینس بر این اساس بود که کفه ترازوی بایرن باید سمت بازیکنان آلمانی سنگینی کند و سایرین در اولویت های بعدی باشند. به این شکل که اگر بایرن در پستی به بازیکن احتیاج داشت سعی کند از بهترین بازیکن شاغل و آلمانی در بوندس لیگا استفاده کند تا بازیکنان سایر لیگ ها. البته این ایده مزایا و معایب خاص خود را دارد به عنوان یکی از نکات مثبت میتوان به گردش مالی بین باشگاه داخلی و قویتر شدن تیم ملی در رده های مختلف اشاره کرد. به عنوان مثال اگر بازیکنی در وولفسبورگ یا دورتموند به شهرت میرسید باشگاه به بازیکن و باشگاه مذکور وارد مذاکره می شد تا بتواند ان بازیکن را خریداری کنند. این انتقال از باشگاه های ضعیف تر به بایرن باعث ایجاد تجربه و انگیزه لازم از طریق رقابت های بزرگ اروپایی در بازیکن میشد که هم ثمره لازم را برای تیم ملی داشت و هم باشگاه فروشنده میتوانست با هزینه ای که در قبال بازیکن دریافت میکرد، با دست باز تری خرید کند و خود را تقویت نماید. از دیگر ویژگی ها می توان به انتقال ستاره ها و استعداد های جوان المانی و خارجی بین تیم های بوندس لیگا و جلوگیری آنها از خروج و افت کیفی بوندس لیگا نام برد.

اما این ایده نکات منفی هم دارا بود. به عنوان مثال جنگ رسانه ای که بایرن بعد از خرید گوتزه وارد آن شده است که بایرن رقبای خود را ضعیف میکند و بازیکنان با کیفیت آنها را میخرد. این بحث را از جوانبی دیگر نیز میتوان در نظر گرفت. آیا با عدم خرید بایرن و ترنسفر بازیکن به سایر لیگ ها دورتموند صدمه نمی بیند و باعث افت کیفی بوندس لیگا نمیشود ؟ بحث دیگر این است که سایر باشگاه ها به مانند دورتموند و وولفسبورگ توان رقابت مالی با بایرن را ندارند و مایل ها به باشگاه باواریایی فاصله دارند. همانطور که بارها آلوفس و واتسکه این جمله را گفتند که (ما هنوز با بایرن فاصله داریم) این حقیقی غیر قابل انکار است.

به عملکرد ولفسبورگ نگاه کنید انها در حضور دی بروین ستاره بلژیکی فصل قبلشان موفق شدند نتایج خوبی برابر بایرن بدست بیاورند و قهرمان دی اف بی پوکال شوند. اما با وجود فروش دی بروین با قیمت مناسب چرا در فصل گذشته رتبه ای بهتر از هشتم دست نیافتند ؟ به این دلیل که باشگاه های بوندس لیگا در خرید و استعداد یابی هم مشکلی جدی دارند و باید سریعا فکری به حال خرید ها و نقل و انتقلات خود انجام دهند. دورتموند پس از دست دادن لواندوسکی تا بحال جانشینی مناسب برای او پیدا نکرده است و تا بحال چندین خرید انجام داده که تقریبا همگی شکست خورده بودند. میتوان به راموس و ایموبیله اشاره کرد که واقعا قابل قیاس با کیفیت لوا نبودند و در آن پست دچار مشکل جدی بودند. دقیقا رویه ولفسبورگ برای دورتموند پس از ترک لواندوسکی تکرار شد و آنها با افتی شدید مواجه شدند. پس میتوان این اشکال و ضعف را از مدیرین سایر باشگاه ها دید نه از بایرن که به مانند تمامی تیم های اروپا بدنبال افزایش کیفی و قدرت خود در تمام پست ها است.

 

اما با حضور رومینگه فلسفه هونیس کم کم پوست اندازی کرد و بر خلاف هوینس کاله عقیده دیگری داشت. پرزیدنت عقیده داشت که ما باید در تمام نقاط دنیا طرفدار داشته باشیم و بازی های جذابی ارائه دهیم. به عنوان مثال تنها خانواده ای در آلمان از بازی بایرن لذت نبرند بلکه مالزی و چین امریکا هم مشتاق شروع بوندس لیگا و بازی های بایرن باشد و او توانست باشگاه را به صورت بین المللی اداره کند و با شکلی جدید ارائه کند. اما انها پس از سه گانه تاریخی 2013 مجذوب تئوریسین نوظهور کاتالان شده بودند که با بارسلونا تمامی عناوین را درو میکرد و تیمی از گزند آنها دور نبود. آنها میلان یونایتد رئال مادرید و خیلی از تیم های دیگر را با قدرت شکست داده بودند. پادشاه بلامنازع اروپا بودند همین کافی بود تا هوینس و رومینگه به فکر جایگزین کردن هاینکس با او باشند .

سرمربی کاتالان که شیفته ی ماشین جنگی هاینکس شده بود که آن روزها حتی بارسلونا را با نتیجه 7 بر 0 قاطعانه برد پیشنهاد مونیخی ها را قبول کرد اما در سه فصل حضور او بایرن نتوانست در اروپا افتخارافرینی کند و پپ هر چه در جام های داخلی بی رقیب و پر افتخار بود در اروپا توفیقی نداشت تا باز هم سران مونیخی به فکر جایگزین کردن یک مربی بزرگ با مربی بزرگ دیگری باشند. این بار نوبت به آنچلوتی رسیده است اما سیاست خرید بازیکنان بایرن بر خلاف استخدام کادر فنی اش همیشه پر زرق برق نبوده است بلکه بسیار اقتصادی خرید میکند. عده ای میگوند آکادمی باید بیشتر تلاش کند و بازیکنان بیشتری معرفی کند عده ای دیگر معتقدند که این رویه ی خوبی است و عده ای هم مخالفند. در باب اکادمی میتوان اینطور در نظر گرفت که رقابت در اروپا روز به روز شدیدتر میشود و تیم های بی نام و بی ادعا تا غول های ثروتمند همگی در حال پیشرفت و خرید بهترین ها هستند. اما اکادمی چه اشکالی ندارد ؟! اکادمی اشکالی ندارد اما زیادی آرام و کند است. شما باید 5 یا 6 سال منتظر باشید تا نسلی درخشان و طلایی به باشگاه از طریق آکادمی معرفی شود. اما در این مدت چه ؟ آیا باید تماما در مراحل مختلف اروپا ناکام ماند ؟! فوتبال تغییر کرده ست شما نمیتوانید این همه مدت منتظر بمانید. آکادمی خوب است اما نه اینکه شما خرید های چیپ و ارزان داشته باشید و منتظر باشید تا اکادمی برایتان معجزه کند. چنین چیزی اتفاق نمی افتد اما سیاست بایرن خوب بوده است. انها بازیکنان آینده دار را با قیمت مناسبی خریداری میکنند تا پرورش بدهند. نمونه های انها کومان و کاستا و جدیدا هم سانچز است.

اما بحث مهم دیگری هم هست این بازیکنان نیاز به تجربه دارند. بایرن در سالیان اخیر تنها ویدال و هوملز را که کاملا اثبات شده بودند را خریداری است. از مارتینز گران قیمت تا سانچز تماما در سنین پایین خریداری شده اند که متاسفانه به علت نداشتن تجربه کافی در این سه سال خرید های جدید به مانند کاستا و کومان که برای اولین بار بود که در مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا بازی میکردنند و نتوانستند در این فشار کمک خاصی به بایرن بکنند. البته این بازیکنان برای کسب تجربه خیلی هم عالی هستند و میتوانند در آینده فوق ستاره شوند ولی ما در حال زندگی میکنیم.

به نظر باید سیاست بایرن تلفیقی شود یعنی در کنار این خرید ها که جوان و کم تجربه هستند ستاره هایی هم خریداری شود. به رئال مادرید نگاه کنید، آنها با توجه به نیازشان خرید میکنند. به عنوان مثال انها کروس را خریدند اما در کنارش کواچیچ را هم برای آینده در نظر گرفته اند. این سیاست آنهاست، ستاره حال در کنار ستارگان آینده. به نظر میرسد برای آنها جواب داده است چون در سه سال گذشته دو بار قهرمان لیگ قهرمان اروپا شده اند. همینطور این سیاست در سایر باشگاه های اسپانیا نیز هست که موجب سلطه بی چون چرا لالیگا بر اروپا شده است. بعد از قهرمانی بایرن تماما قهرمانان بعدی اسپانیایی بودند و به غیر از یک فینال در دو فینال دیگر دو تیم اسپانیا دست در دست هم پای در فینال گذاشتند که برای اسپانیایی ها ثمره بزرگی است. به طور کلی باشگاه باید در سیاست های ناب حال حاضرش تغییرات مثبتی هم بدهد تا بتواند بیش از این پیشرفت کند چون اگر بخواهد به شکل سنتی اداره شود واقعا سخت میشود در مقابل مدیریت مالی و فنی مدرن سایر باشگاه ایستادگی و رقابت کرد. سیاست های بایرن انقدر خوب بوده است که آنیلی ها مالکان وقت یوونتوس تیم اول سری آ ایتالیا سیاست خرید و نقل و انتقلات بایرن را الگو قرار داده و از آنها به عنوان یک باشگاه موفق خاص نام میبرند. تا اینجا راه بایرن پیشرفت زیادی داشته است اما نباید عقب بایستد و با جمع آوری تیمی متشکل از ستاره ها و جوانان جویای نام سعی کند به روند قهرمانی ها و افتخارات سرعت ببخشد و همینطور فاصله را با سایر رقبایش در بوندس لیگا حفظ کند. به امید انکه باز هم بر فوتبال دنیا پادشاهی کند.

تگ های مرتبط